دسترسی مهمان ها محدود است، برای استفاده از انجمن وارد شوید، اگر حساب کاربری ندارید ابتدا ثبت نام کنید و سپس وارد شوید.

کاربران عزیز لطفا در ارسال پست های خود دقت فرمایید. هر گونه بک لینک گذاری در پست ها و یا تبلیغ برند یا نامی که مغرضانه باشد، منجر به حذف آن پست و محرومیت دائمی ارسال کننده میباشد.

مهمان گرامی، هرگونه ارسال پست نامرتبط به نام و محور موضوع انجمن از این لحظه ممنوع بوده و مشاهده آن نیز محرومیت در پی خواهد داشت.


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
موضوع انشا: نان حلال
#1
نان حلال خیلی چیز خوبی است. اصغرآقا همسايه طبقه پایین ماست؛ او یک ماست بندی دارد به همین دلیل هم اهل محل او را به نام اصغر ماست بند می شناسند. اصغرآقا خیلی به حلال و حرومی اهمیت می دهد به همین دلیل همیشه قبض آب مغازه اش را سر وقت و بطور کامل پرداخت می کند تا آبی که به شیر محلی و باقی محصولات ماست بندی اش می بندد حلال باشد تا نکند خدایی نکرده لقمه حرام سر سفره زن و بچه اش ببرد!

آقا محمود صاحبخانه مان هم خیلی به این چیزها اهمیت می دهد. او دوتا خیابان بالاتر از ما یک رستوران دارد. آقا محمود به پدرم گفته که همیشه خودش شخصا موقع خرید گوشت از روستاهای اطراف شهر حضور دارد تا مبادا آن الاغ ها بیمار باشند یا ذبح شرعی نشوند و همانطوری گوشتشان را برای رستورانش بیاورند و با آن غذا درست کنند و دست مشتری بدهند و باعث شود پولی که به جیبش می رود پاک و حلال نباشد!

آقای محمدی دوست پدرم و کارمند اداره است. پدرم می گوید او آنقدر آدم حلال خوری است که تا زمانیکه مطمئن نشود ارباب- رجوع از ته دل راضی است به هیچ عنوان از او رشوه نمی گیرد!

آقای فرامرزی مدیر مدرسه مان هم همینجوری است. او هم آنقدر به حلال بودن درآمدش اهمیت می دهد که اول مهر به مادرم گفته بود اگر مطمئن نباشد که مادرم دارد از روی رضایت و علاقه آن 10 تا برگه هدیه به مدرسه 5000 تومانی را می پردازد اصلا من را در مدرسه شان ثبت نام نخواهد کرد و وقتی مادرم قسم خورد که راضی است بعد اسمم را نوشت!

غلام تیزی از اراذل و اوباش محلمان است که چندسالی به شغل زورگیری مشغول می باشد؛ او هم از رزق و روزی حلالش خیلی راضی است. می گوید خداوند رزق من را در جیب مردم قرار داده؛ همینکه قمه ام را به رهگذران نشان می دهم آن ها با کمال میل و از روی رضایت گوشی موبایلشان را به من می دهند و من هم گوشی ها را می فروشم و نان حلال سر سفره مادر پیرم می برم!

شهین خانوم دوست مادرم که در نزدیکی ما آرایشگاه زنانه دارد به مادرم گفته برای اینکه مبادا خانوم های محل با آرایش هایی که او روی صورتشان انجام می دهد جلوی نامحرم بروند و گناهش پای او نوشته شود و باعث شود رزقش حلال نباشد از رنگ مو و مواد آرایشی غیر استاندارد استفاده می کند تا هنوز خانوم ها چهارقدم از آرایشگاهش دور نشدند تمام آرایش هایشان بپرد!

آقای کیومرثی سر کوچه مان دفتر وکالت دارد. من به حال او غبطه می خورم چون هم خیلی پولدار است و هم پولش حلال و تازه اینکه کارش هم خیلی راحت می باشد. خودش می گوید فقط می رود در دادگاه و با چهارکلمه حرف و چهارتا ماده و تبصره ردیف کردن، حق را از حقدار به ناحق منتقل می کند و این وسط یک لقمه نان حلال و چرب هم گیر خودش می آید!

حاج فتح ا... از کسبه قدیمی و از معتمدان محله ماست. فکر نکنم برای او هیچ چیز مهمتر از رزق و روزی حلال باشد به همین خاطر در کنار مغازه اش یک انبار خیلی بزرگ دارد که در آن کلی جنس انبار کرده تا هر وقت جنسی در بازار کم شد برای راه انداختن کار خلق ا... آن جنس را روانه بازار کند حالا با پلقی بالاتر از قیمت که آن هم به قول خودش از شیر مادر هم حلال تر است!

آقا مرتضی شوهر عمه ام شوفر تاکسی است. او هم از کله صبح تا نصف شب پشت فرمان دنده صدتا یه غاز عوض می کند تا نان حلال به شکم خودش و زن بچه اش برود. او آنقدر مقید است که اگر مسیر مسافری دو قدم بالاتر هم باشد او را سه دور دور شهر می چرخاند تا طرف همه شهر را ببیند و یاد بگیرد و کرایه ای که می گیرد دوقبضه حلال شود!

مش رمضون گدای محل هم می گوید گدایی می کند تا محتاج دست خلق نشود و بتواند از راه حلال ارتزاق کند!

داماد خاله ام پارسال در انتخابات مجلس رای آورد و الان نماینده شهرمان در مجلس است. خاله ام می گوید او آنقدر به حلال و حرومی مقید است که روزها یا به هر بهانه ای شده به مجلس نمی رود و غیبت می کند و یا اگر هم می رود موقع تصویب قوانین یا خودش را به خواب می زند و یا با گوشی اش ور می رود تا مبادا مجبور شود به قانونی رای مثبت یا منفی بدهد و تصویب شدن یا نشدن آن قانون باعث ناحق شدن حقی شود و باعث شود حقوقش طیب و طاهر نباشد!

اسمال شاطر، نانوای محلمان از مردان نیک محله است که نان را به قیمت مصوب می دهد بدون اینکه پول جوش شیرین های اضافی که به نان می زند را از مردم بگیرد. می گوید اینجوری هم نان حلال به شکم خودش و مردم می رود و هم باعث می شود یک نان حلالی هم به نمکی های محله مان برسد!
کـار جـهـان تـمـامـی، هـرگـز نـمـی‌پـذیـرد********پیش از تمامی عمر، خود را تمام گردان
 سپاس شده توسطMMTakalloo (9-21-1393، 04:59 عصر) ، S_H (9-23-1393، 01:24 عصر)


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان